تبليغاتX
دل تنگی

در تاريكی چشمانت را جستم
در تاريكی چشمهايت را يافتم
و شبم پر ستاره شد
.
تو را صدا كردم
در تاريكترين شب ها
دلم صدايت كرد
و تو با طنين صدايم به سوی من آمدی
با دست هايت برای دست هايم آواز خواندی
.
با تنت برای تنم لالا گفتی
چشم‌های تو با من بود
و من چشم‌هايم را بستم
چرا كه دست‌های تو اطمينان بخش بود
.
صدايت می‌زنم گوش بده
قلبم صدايت می‌زند
.
شب، گرداگردم حصار كشيده است
و من به تو نگاه می‌كنم
.
از پنجره‌های دلم
به ستاره‌هايت نگاه می‌كنم
چرا كه هر ستاره آفتابی است
.
من آفتاب را باور دارم
من دريا را باور دارم
و چشم‌های تو سرچشمه ‌درياهاست
دریای بی کرانت را دوست دارم...
                              ""  امیدوارم ساحل خوبی برایت باشم"" 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 22:22  توسط سمیه | 

اخه چی برات بنویسم که لایقت باشه!

چی برات بنویسم که توصیفت کنه!

چی برات بنویسم که بتونه اونی چیزی رو که تو دلم هست به همه بفهمونه!

بگم چی؟!بگم دوستت دارم!میگم ...ولی این برات کمه!بازم ته دلم یه چیزی هست که هیچ وقت نمی تونه به کسی بفهمونه عزیزم!

مهربون من روزهای خوبی رو داریم با هم میگذرونیم!

هر روز بیشتر از همیشه دوستت دارم!

هر روز بیشتر از همیشه می پرستمت!

هر روز بیشتر از همیشه عاشقت میشم!

ولی باز هم این بهترین جمله است:

"دوستت دارم بهترین من"

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 23:23  توسط سمیه | 
.

همسر خوبم با همه وجودم دوستت دارم.

امیدوارم در کنار هم زندگی سر شار از محبت و موفقیت داشته باشیم خوب من.

دوستت دارم زیاد!.

.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:46  توسط سمیه | 
 

خوشبختی نامه‌ای نیست که یک روز، نامه‌رسانی، زنگ در خانه‌ات را بزند و آنرا به دستهای منتظر تو بسپارد.
خوشبختی
، ساختن عروسک کوچکیست از یک تکه خمیر نرم شکل پذیر...
به همین سادگی،
به خدا به همین سادگی؛
اما یادت باشد که جنس آن خمیر باید از عشق و ایمان
باشد نه هیچ چیز دیگر...
خوشبختی را در چنان هاله‌ای از رمز و راز، لوازم و شرایط، اصول و قوانین پیچیده‌ی ادراک‌ناپذیر فرو نبریم که خود نیز درمانده در شناختنش شویم...
خوشبختی همین عطر محو و مختصر تفاهم است که در سرای تو پیچیده است...

ومن خوشبختی را در سرای تو یافته ام عزیزم!

دوستت دارم خیلی زیاد!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 17:38  توسط سمیه | 
"مي خوانم براي يكرنگي ات"
 
 مي خوانم براي دلتنگي هايت
مي خوانم براي يكرنگي هايت
و در آن دم كه نفس هاي خورشيد
به شماره مي افتد
مي آسايم در پناه سايه بان دستانت
 
درنورديدن   اين راه
چيزي شبيه سنگ ساخت , از من وما
آسمان خستگي ها
اشك ريخت جاي باران
و ما با چترهاي بسته , هنوز
انتظار مي كشيديم باراني شدن را
 
و در آخرين نقطه هستي
پا نهاده بر سنگي سست و لرزان
هم چو آويزي بر پرتگاه زمان
مي خوانم براي يكرنگي ات
براي چشمان نجيب باراني ات
كه در لحظه سقوط , تا هميشه
دستاويز نفس هاي كند ما بود.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مرداد 1386ساعت 11:9  توسط سمیه | 
ای تو ابریشم, تو ای مخمل تبار
ای تو بی مرز، ای تو شهر بی حصار
ای دهان تو پر از عطر غزل
ای زلال خانگی، بر من ببار
سرخی ی من از تو ای آتشفشان
ای غزل رنگین کمان ماندگار
لحظه هایم را ببر تا پشت خواب
ای تو تکرار من ای آیینه دار
با تو باید سایه را پیدا کنم
در تو باید گم شوم دیوانه وار
تشنه باید بود و از دریا گذشت
با توام ای حسرت هر شوره زار
ای تو جادوی شب میلاد عشق
سبز سبزم کن در آغوش بهار
نازمن چیزی بگو، حرفی بزن
ای تو تعریف من وتعریف یار
با توام ای خوب خوب خوب من!
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 15:10  توسط سمیه | 

اگر باد بودم مي وزيدم.
اگر ابر بودم مي باريدم
.
اگر مهر بودم مي تابيدم.

اگر خدا بودم مي آفريدم!

اگر ابر بودي به انتظار اشكت مي نشستم .
ا گر مهر بودي در پرتوات خود را گرم ميكردم
.
اگر باد بودي چون برگ خزان خود را بدستت مي سپردم
.
اگر خدا بودي به تو ايمان مي آوردم !
اگر هيچ بودي از تو ابر سپيدي مي ساختم.
از تو خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم.
تو را نسيم ملايمي ميكردم.
از تو خدايي بزرگ مي ساختم .
تا بداني كه فقط تو را دوست دارم.

.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 23:34  توسط سمیه | 

تا وقتي كه توهستي

تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست...

تا زماني كه دستهاي گرمت همراه دستهاي خسته ي منه...

تا وقتي كه نگاهت تنها پناه گاه وتكيه گاه نگاه سرگردان منه...

تا زماني كه توهمسفر جاده ي زندگي من هستي...

تا وقتي كه شونه هاي تو امن ترين جاي دنياست ...

تا زمانی که وجودت ارام بخش وجودم... 

زنده خواهم بود و دوستت خواهم داشت.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 14:53  توسط سمیه | 

ای تو از نسل بهاران ای امید سبزه زاران

ای صدایت پاک و معصوم چون سرود چشمه ساران

ای نگاه تو همیشه مثل دریا بی کرانه

ای که نامت در زمانه گشته در خوبی فسانه

کرده اینک در دل من آتش عشق تو خانه

ای که نامت بر لب من معنی خوب سرودن

خوشترین ایام عمرم لحظه های با تو بودن

 

شاخه ای از گل سرخ

در دلم کاشته ام

تا به تو تقدیم کنم

و ندانم که چطور

مهر را با نگه پاک تو تقسیم کنم.

 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم تیر 1386ساعت 11:16  توسط سمیه | 
 

این دفعه اومدم بگم که:

                    "دوستت دارم"             

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 15:17  توسط سمیه |